انشا برای روز معلم|شعر درباره ی معلم|انشا ادبی در مورد معلم|مقدمه درباره معلم

انشا برای روز معلم|شعر درباره ی معلم|انشا ادبی در مورد معلم|مقدمه درباره معلم

  • شنبه 13 آبان 1396 - 23:6

انشا برای روز معلم|شعر درباره ی معلم|انشا ادبی در مورد معلم|مقدمه درباره معلم

 

انشاء در ادامه مطلب

مقدمه درباره معلم

انشا درباره ی روز معلم

انشا در مورد معلم ادبیات

انشا توصیف معلم

انشا معلم عزیزم

انشا ادبی در مورد معلم

شعر درباره ی معلم

انشا در مورد مقام معلم

 


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


X برچسب‌ها: انشا برای روز معلم X شعر درباره ی معلم X انشا در مورد مقام معلم 96 X 97انشا ادبی در مورد معلم X مقدمه درباره معلم X انشاء های باحال X انشاء جذاب X انشاء دسته اول X انشاء باحاله درجه یک X انشاء X باحال

محمد حسین مرتضی پور

انشا اگر معلم بودم 

من ابتدا از خداوند بزرگ و مهربان تشکر می کنم که اولین آیات خود را که بر پیامبر اسلام نازل کرد با « اقراء » یعنی بخوان شروع کرد . از خداوند بی همتا سپاس گزارم که پیامبران را اولین معلمان ما انسان ها قرار داد . تا بهترین الگو و سرمشق ما در زندگی باشند و  اگر من معلم بودم ، از خداوند حکیم و دانا می خواستم که مرا در این امر بزرگ راهنمایی کند و یار و یاور و پشتیبان من در انجام این شغل باشد. کاری کند که من ذره ای از اخلاق پیامبران را در وجودم احساس کنم . اگر من معلم بودم، بین بچه ها درباره ی دین اسلام و پیامبران و جهان آخرت صحبت می کردم . اگر معلم بودم، سعی می کردم  مهربان و دلسوز بچه ها باشم. اگر دانش آموزی استرس داشت، او را دلداری می دادم و اگر دانش آموزی بی انضباطی کرد ، او را راهنمایی و نصیحت می کردم .  اگر در جایی مشکلی برای یکی از آنان پیش می آمد، کمکش می کردم . اگر من معلم بودم، سعی می کردم کتاب های زیادی مطالعه کنم و اطلاعات خودم را زیاد کرده و از دانش و علم خود به بچه ها می بخشیدم . اگر من معلم بودم شب و روز تلاش می کردم تا دانش آموزان افرادی خوب و مفید برای جامعه و خانواده ی خود تربیت شوند . اگر من معلم بودم، از دانش آموزانم انتظار داشتم که به حرف هایم خوب گوش کنند و شلوغ نکنند و درس هایشان را هر روز مطالعه کنند و به کلاس بیایند و مرا خوشحال کنند . اگر من معلم بودم از بچه ها انتظار داشتم که غیر از درس به اخلاق هم توجه کنند و اخلاق خوبی داشته باشند و نمازهایشان را سر وقت بخوانند و با درس خواندن به یک مقام خوب و عالی برسند . اگر من معلم بودم از بچه ها انتظار داشتم که قدر معلمان را بدانند؛ زیرا : « معلم بهترین گنج دنیاست ، ما به این گنج گران بها نیاز داریم . »
معلم بهترین گنج دنیاست ، ما به این گنج گران بها نیاز داریم

_______________________________


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


_____________________________________

www.xigool.ir


انشا اگر معلم بودم (۲)

من اگر معلم بودم، راه استاد مطهری  را به پیش می گرفتم  و با جان و دل و علاقه به دانش آموزانم درس یاد می دادم و می گفتم که همچون دانش آموزان ممتاز به درس گوش بدهند تا در آینده برای کشور معلم خوبی بشوند و دوباره راه ما معلم ها را به پیش بگیرند . من اگر معلم بودم دانش آموزان را به خواندن درس تشویق می کردم و آن ها را امیدوار می کردم که با درس خواندن می توانند در آینده یک معلم خوب بشوند . من اگر معلم بودم، درس را به دانش آموزان به بهترین شکل یاد می دادم و پس از پایان هر درس از آنها امتحان می گرفتم تا در امتحانات نوبت دوم سؤال ها را خوب حفظ کنند و یاد بگیرند . یکی از خصوصیات یک معلم خوب در برابر دانش آموزانش دلسوزی ، همدلی ، امیدواری ، دوستی و غیره است که دانش آموز با این کارهای  معلم روحیه می گیرد و تلاش می کند تا همچنان با دانش آموزان دیگر به رقابت بپردازد . من اگر معلم بودم برای دانش آموزانم الگوی خوبی می شدم تا آن ها به داشتن همچنین معلمی افتخار کنند و در دل خود الگوی امیدواری بکارند تا با درس خواندنشان هم خود یک معلم خوب بشوند و هم بچه های آینده ساز بعدی را خوب تربیت کنند . من اگر معلم بودم اولین چیزی که به دانش آموزانم یاد می دادم احترام به دیگران و همچنین احترام به معلم وپدر و مادر بود و همچنین در مدرسه خوب تربیتشان می کردم تا با بزرگتر از خود با احترام حرف بزنند و به آن ها احترام بگذارند . من اگر معلم بودم مثل بذری در خاک دل دانش آموزان  می شدم تا آن ها با بزرگ کردن آن بذر به یک معلم خوبی تبدیل شوند . من اگر معلم بودم همه ی سعی و تلاش خودم را بکار می بردم تا آن جوانه ی تازه فکر به هدف والای خود برسد .

_____________________________


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


_______________________________________

www.xigool.ir


انشا اگر معلم بودم (۳)

من اگر معلم بودم ، سعی می کردم با دانش آموزانم طوری رفتار کنم که مرا الگوی خود قرار دهند و سعی می کردم، هیچ مردودی را در کلاس نداشته باشم ، و کسی از نظر درسی ضعیف نباشد . معلمی شغل شریفی است و درست گفته اند که « معلمی، شغل انبیاست » .  معلم ها باید از این جمله درس بگیرند و سعی کنند مانند انبیایی که در گذشته بودند، رفتار کنند مانند پیامبر ما حضرت محمد (ص) که الگو و اسوه یی برای تمام  جهانیان است گرچه هیچ وقت هیچ کس نمی تواند مانند ایشان باشد اما می تواند  از ایشان الگو بگیرد و به دانش آموزان  یاد بدهد . من اگر معلم بودم آن شغل را بخاطر حقوقش انتخاب نمی کردم بخاطر اینکه نمی تواند موفق شود یعنی اگر کسی این کار را بکند نمی تواند بعدا رضایت دانش آموزان خود را بخوبی جلب کند . معلمان نباید بد رفتار باشند چون ممکن است دانش آموزان از آن ها یاد بگیرند برای اینکه معلمان این آینده سازان کشور را درست تربیت کنند رفتارشان درست شود البته همه این طور نیستند . من اگر معلم بودم طوری دقیق و مفهومی درس می دادم که هیچ سوالی پیش  پا افتاده ای در ذهن دانش آموزان باقی نماند . بخصوص درس های مفهومی  مانند ، ریاضی ، فیزیک ، شیمی و زیست شناسی که مهمترین درس ها هستند ، معلمانی که مدرس این درس ها هستند باید اهمیت بیشتری بدهند ، البته خوشبختانه دبیران این درس ها خوب هستند .
من اگر معلم بودم بیشتر به اخلاق دانش آموز اهمیت می دادم تا به درس آن ، چون اگر اخلاق دانش آموزی خوب باشد می تواند درسش را هم بهتر کند و خودش را به رتبه های بالا برساند . من اگر معلم بودم اگر دانش آموز ده سوال مهم از من بپرسد ناراحت نمی شدم امروزه بعضی از دبیران اینطور نیستند . اگر هم آن سوال راحت بود باید جواب بدهند چون آن سوال به نظر خودشان راحت است .  من اگر معلم بودم با دانش آموزان سخت رفتار نمی کردم و سعی می کردم به آن ها بفهمانم که اخلاق نا شایست به شما هیچ نفعی ندارد . من اگر معلم بودم دانش آموزان را به بازدید از محلی می بردم مثلا به آزمایشگاه درس های مختلف . با این کار دانش آموزان بهتر می توانند درس خود را یاد بگیرند تا آن ها هم کارشان را با جدیت تمام آغاز کنند . معلم نباید بین بچه ها فرق بگذارد حال چه زرنگ باشد چه ضعیف چه آشنا باشد چه غریب .

محمد حسین مرتضی پور

www.xigool.ir

 


برچسب‌ها: انشا, انشا اگر معلم بودم, انشا معلم, انشا درباره معلمی, انشا درباره معلم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 12:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  نظر بدهید


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


انشا معلم

جایی میخواهم برای فریاد زدن،جایی که انعکاسی باشد برای وقتی که می گویم دوستت دارم...دوستت دارم....تا صدایم به تو برسد...به تویی که مهربان بودن را به من آموختی،تویی که با صدای دلنشینت شربت دانش را به من نوشاندی

تو که همانند باغبانی با دست های مهربانت گل ها را می نوازی و بوی خوش عطر لباست هایت هنوز در فضای ذهنم به یادگار مانده

هنوز به یاد دارم روزهایی را که با رویاهایم همراه می شدی  و تا افق های دور پرواز می کردیم و با ابرها درد دل می نمودیم،روزهایی را که با ما سرود مهربانی می خواندی و می آموختی مزه ی منظره ها ،بوی صداها و طعم دیدارها را

تو خورشید دیگری بودی در قلب کوچکم تا با انوار طلایی اش قلبم را نورانی کند

چه صبح هایی که به شوق دیدار تو از خواب برخاستم و آسمان نیز پر می شد از آواز گل  وآفتاب... و پاک می شد از نفس پنجره ها و بوی خواب و همه و همه از شوق دیدار تو بود...

حال دست های کوچکم را به سوی تو دراز کرده ام تا با هم همراه شویم

روزت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارک

 

-----------------------------


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


 

خداوند نخستين معلم انسان است كه آنچه را نمي دانست به او آموخت.پيامبران بزرگ الهي از سوي خدا رسالت تزكيه و تعليم داشتند و معلم نيز اين گونه ادامه دهنده راه آنان شد.معلمي كه به شاگردانش بال پرواز داد و چراغ بينش؛پاي رفتن دادو چشم بصيرت.

ونيك ميدانيم كه استاد مطهري يكي از اين معلمان وارسته بود كه نامش بر تارك روز معلم مي درخشد.او كه عمري را سوخت تا در برابر ما مشعلي برافروزد و چراغ راهمان باشد.در علم و عمل بي مانند بود و به آن چه  باور داشت،آن چنان پاي بند بود كه جان بر سر آن نهاد.سخنش از عمق جان بود و گفتارش ريشه در اعتقادات ناب او داشت.

آن چه مي نوشت،از سر درد و سوز بود و احساس تعهد،آن چه مي گفت چشمه زلالي بود كه از متن معارف دين و دستاوردهاي قرآن و عترت مي جوشيد و براستي كه او الگويي شد براي همه ي ما، الگوي خداباوري،مردم دوستي،دينداري،اخلاص در عمل و حب اهل بيت و ...

اينك ما مانده ايم و چشمه ي زلال ياد او و آثار جاودانه و ماندگارش.بياييد با درك افكارش،با مطالعه ي آثارش و با زنده نگه داشتن  يادش،در گسترش فرهنگ ناب ايراني و اسلامي سهيم باشيم.روحش شاد و يادش گرامي باد.


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا درباره روز معلم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۵ساعت 0:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا درباره معلم

معلم ای که نفس هایت زندگی ام را طراوت می بخشد و ساحل نگاهت دلم راآرامش،حرفهایت چون جواهر بر صندوقچه ی ذهنم به یادگار می ماند و پرنده ی ذهنت نامه رسان عشق و محبت است

ای که صفای روحی و صبوریت به قامت سرو ،دلت به صافی آینه و دستانت یاری گر راه های دشوار زندگی ام است با چشمانم می بینم که چون شمع می سوزی و با گوش هایم می شنوم که صدایت آرام آرام رسم دوستی را در گوشم زمزمه می کند،با قلبم حس می کنم که تپش ثانیه ها را آرام کرده ای که با گچ و تخته روزهای درس را برایم خاطره ای جاودانه می کنی

ای که با خنده هایت کوله باری از غم را از دوشم بر می داری ...ای پنجره ی رو به دریای من ،من با حافظ و سعدی و مولوی تو به "قصه ی تکرار آرش "پای می نهم و با "راز موفقیت "وارد خانه ی "زن پارسا"می شوم و با "آداب زندگانی"انس می گیرم و با "شازده کوچولو"ی تو به "تماشای بهار" می رسم

ای که مهرت از خورشید تابان هم تابان تر است ...من با ضرب و حساب تو قضیه ی تالس را درک می کنم و با مساحت و حجم تو زمین را می شناسم

دفترچه ی خاطرات زندگی را با تو شناختم و می دانم که با تو آن را به پایان می رسانم

ای ساحل در سکوت مانده ی پرهیاهو،ای معلم عزیزم!می دانم گوشه ای از سخنان گهربارت را با هدیه ی کوچک تبریک روزت جبران نمی توانم بکنم اما از اعماق وجودم از ته قلبم می گویم:دوستت دارم ...روزت مبارک


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا درباره روز معلم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵ساعت 12:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا برای معلم

سلام بر تو اي شمع فروزان زندگي،اي گشاينده ي درهاي روشنايي؛اي كه با مهر كلامت معني زندگي كردن راآموختي و با دستان پرمهرت مهرباني را در وجودم شكوفا كردي ،ای كه با نگاهت وا‍‍‍‍‍ژه ي محبت و دوست داشتن را معنا  بخشدي.

به چه مانندت كنم؟به شبنم كه صبحگاهان بر روي برگ هاي لطيف گل مي نشيند و نشاط مي بخشد؟به باران كه چه پاك و بي ريا بر زمين خشكيده مي بارد شايد جاني دوباره بدان بخشد؟يا به جويبار پاك و زلال؟

اي معلم!تو ترنم ترانه ي پروازي و كبوتران دانايي در بالهايشان تو را زمزمه مي كنند.تو بودی كه انگشتان ناتوانم را قلم گرفتن آموختي و تمام لحظه هايم را از تحصيل لبريز كردي...

تویی که هر بامداد آهنگ تپش مي كني تا نشاط سحر و صلابت پرواز پرندگان را در چشم پرفروغ شاگردانت به تماشا بنشيني و در انتهاي دلت نيت خدايي شدن مي كني  وآنگاه عطر حضور خدا را در كلاس در مي يابي.

كلاس به واسطه ي حضور تو متبرك مي شود...برترين طواف تو سعي ميان شاگرد و تخته سياه است و اين طواف زيباترين لحظه هاي زندگيت را مي سازد.محراب تو كلاس درس است آنجا كه معبديست راستين براي رسيدن به افق هاي دور خدايي شدن.

آري تو به حقيقت معلمي و وارث رسالت انبياي با كرامت.روزت مبارك


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا درباره روز معلم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵ساعت 0:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا برای روز معلم

قلم دردست مي گيري وبر لوح دلم نقش ها مي زني از بهترين ياد ها و نام ها. نقشي از آب نقشي از گل محمدي، از پدر، از مادر، ازآبي آسمان و نقشي ماندگار از خدا.

با قلمداني خالي از دانايي به مكتبت مي آيم و تو توشه هاي فراواني از قلم و علم و ادب و سوال و جواب و دانستن، بدرقه ام مي كني. مهربان تر از خود دايه اي ديده اي اين گونه با سخاوت و سخن شناس و دل آگاه؟

اينجاست كه معني اين كلام مشهور را بهتر مي فهمم كه:
«اگر به جاي اسلحه،با معلم به جنگ دنيا مي رفتيم، همه دشمنان نابود مي شدند.»


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


رساترين فرياد، فرياد توست كه بر بام جان ها آواز مي دهي و كام پروانه ها سرشار مي شود از حقيقت و جام درختان سيراب از طراوت و جان متعلمان لبريز از تازگي ،بازي گوي و ميدان و عاطفه و كتاب.

زمزمه تو مقدس ترين ترانه است در گوش پيچك هاي عاشق تا گرم و سبز و سيراب از منبر صنوبر هاي استوار بالا روند تا جايي كه با دستان خويش يك تكه آفتاب بردارند و براي هميشه نور در كوله بار نهند.

و من تو را مي بينم كه با وسواس و دغدغه تمام اين عبورِ سرشار را مي پايي.


وقتي كشتي عمر انساني از مسير مدرسه عبور مي كند دستان تو لبريز از فانوس مي شوند و از امواج سهمگين ايام، عبورش مي دهي و چون نسيمي كه كشتي را به سمت ساحل سعادت و خجستگي هدايت مي كند بر بلنداي كلمه مي ايستي و «ديدارآشنا» را مژده اش مي دهي.
 
--------------
انشا دوم
--------------
الفبا به دستم دادي تا ديو ناداني را در جمرات سياهي و تباهي سنگ زنم وبراي عبور از گذر گاه پيچ در پيچ ترديد، تا رسيدن به سعادتگاه يقين، ريسماني از جنس كلام آويختي تا به اعتمادِ تمام آن را چنگ زنم. احرام انديشه بر تنم پوشاندي تا در تكرار صفا و مروه ي زندگي به روزمرگي نرسم و در حريم فكر و معنا، تاريكْ راه هاي مقصد ابديت را به پاكي هر چه تمام تر در نوردم و از چشمه سار كلام و كلمه سيرابم كردي تا از مسيرآسمانيِ نور و روشني برنگردم.

چه آرام بر منبر سخن تكيه مي زني تا شهابِ ثاقبِ قلم را به سمت اهريمن سكون وپستي و رخوت نشانه كني و جواهر كلامت را بر سطحي از تاريكي پاشاندي تا معرفت بگستراني رنگ، رنگ. و بهار هديه كني، بي درنگ.

بنگر به ستاره كه بتازد سپس ديو چون زرّ گدازنده كه بر قير چكانيْش ماهتابي از جنس كلمه در سياهْ موسمِ جهل و خامي بر كتانِ تنيده بر ذهن ها تاباندي تا طفل پاك آدميت را از اين قنداقه عَفَن رهايي بخشي و ما را كه در امتداد شب ناداني در حركت بوديم، تا رسيدن به صيح اميد و روشني هدايت كني.

صبح عافيت را به چشم نمي ديديم اگر دست گيري تو در شام سياه بي دانشي همراهي مان نمي كرد.


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


تو بهار مكرري كه با حضور حيات بخش خويش زمستان ناداني را پايان مي دهي. به سخن كه مي ايستي پنجره اي از اميد به رويم مي گشايي و آن دم كه در ميهماني آيينه ها شركتم دادي، مكارم اخلاق را تعارفم كردي. تو در تكرار الفباي زندگي آنقدر اصرار ورزيدي كه قامت شب فرو شکست و آبِ حيات در كوير انديشه هاي مخاطبان به فوران ايستاد.

دستم را گرفتی ،پرهیزم داشتی از مشق سیاه ناتوانی و ناکامی و مشق ادب آموختییم و چه با حوصله و مدارا و متانت از کوچه های سرد جهالت عبورم دادی...


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا درباره روز معلم
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین ۱۳۹۵ساعت 12:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا برای تقدیر از معلم

معلم شعر شیرین شعرای شهر شادی را در گوش مرزهای محبت زمزمه کرده.او که در سخت ترین لحظات زندگی،سرود سرسبزی را در وجود سرو  سروده.معلم دل را دانا کرده و دنیا را به دست دانش آموزان گره  زده.معلم آواز عاشقان عالم را در آیینه خیالشان نمایان کرده و به آن روح  بخشیده.معلم جهان را جاودانه کرده و رنگ سیاه را از دفتر دل پاک نموده و جوهری به رنگ سپید به آن زده است.

ای معلم،می خواهم با تو سخن بگویم که با تمام توانایی ات تارهای وجودم را به صدا در آوردی و خواندن غزل با خدا بودن را به من آموختی.دست هایت را می بوسم و فرشی از گل هایی به هفت رنگی رنگین کمان در زیر پاهایت می اندازم.سوی چشمانت را به نور چلچراغ روشن می کنم،قدومت را روی سرم جا می دهم و لبانت را آذین می بندم تا بگویم بهار دلم با تو شکوفه زد و خزان زندگی ام با تو بی رنگ شد.

ای معلم،امروز می خواهم برای همگان بگویم تو که بودی و چگونه بودی و چگونه آموختی؟می خواهم بگویم که چگونه آزاده بودن را توشه راهم کردی و جوهر وجودم را آکنده از مهر نمودی و به من گفتی همیشه به یاد خدا باشم تا دنیایم را لبریز از شادی ببینم و از کفر و کذب دوری کنم.

ای معلم می خواهم چشمانم را به چشمه چشمان مهربانت بدوزم.اگر به عشق دیدار تو نبود ،هرگز از خواب بیدار نمی شدم.دوستت دارم.


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا درباره روز معلم
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین ۱۳۹۵ساعت 0:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا درباره روز معلم

به نام خدا. در کنار پنجره نشسته بودم و داشتم به درختان حیاط نگاه می کردم که ناگهان برگی از درخت افتاد و یادم آمد(!!!) که روز معلم است و موضوع انشای این هفته هم روز معلم است. دفتر خود را باز کردم و انشایم را نوشتم:

   معلم مانند شمعی است که می سوزد و برای ما نور و گرما تولید می کند. معلم ما را خیلی زیاد دوست دارد‌‌‌‌٬ چون به ما درس می دهد و تلاش می کند که باسواد شویم تا درآینده بتوانیم کار خوبی پیدا کنیم. معلم به ما درس زندگی کردن می آموزد و به ما یاد می دهد که باید با همه و با خانواده خود مهربان باشیم. او ما را مثل فرزندان خودش دوست دارد و به ما احترام می گذارد. معلمی شغل پیامبران است. چون آنها هم به مردم درس اخلاق و خوب زندگی کردن را یاد می دادند. آنها می گفتند که خداوند انسانها را آفریده است و برای اینکه آنها خوب زندگی کنند٬ نیاز به معلمانی خوب دارند. پس ما هم برای اینکه خوب باشیم نیاز به معلم داریم. بعضی از معلمان به دانش آموزان کتک می زنند. آنها دشمن ما نیستند و اگر هم به ما کتک می زنند به خاطر این است که درس بخوانیم و چیزهای خوب یاد بگیریم و تنبلی نکنیم. من معلمم را دوست دارم و دست او را می بوسم. معلم نباید بین دانش آموزان فرق بگذارد و باید به همه آنها به یک چشم نگاه کند. روز ۱۲ اردیبهشت روزی است که آقای مرتضی مطهری شهید شدند و نام این روز٬ روز معلم شده است. ما هر سال این روز را جشن می گیریم و به معلمان خودمان هدیه می دهیم. معلم عزیزم روزت مبارک.           اردیبهشت1395  اول دبیرستان مدرسه شهید بهشتی ناحیه 1 اردبیل(سمپاد)

   چکیده ای از انشای سال اول دبیرستانم بود که آنرا در دفتر خاطراتم حفظ کرده ام و به این بهانه خواستم این روز فرخنده رو به همه معلمین و اساتید عزیزتر از جانم تبریک و تهنیت بگویم و از زحمات آنها تشکر کنم. همچنین جا دارد این روز عزیز را به همه معلمین واساتید گرانقدر ایران خصوصا آقایان محمد علی هاشمی٬زمان شفقتی٬ محمد رضا بایرام پور٬ پرویز عطارد٬عیسی دهقان٬غلامحسین رحیمی و همچنین زن عمویم تبریک و تهنیت بگویم و آرزوی توفیق توفیق روزافزون برای شما دارم.


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا درباره روز معلم
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 12:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا برای تقدیر از معلم

معلم چون خورشیدی است که نور خود را بر تمام جهان می تاباند تا ریشه جهل و ناامیدی را از دنیا برکند

معلم بارانی است که وقتی بر کویر بی جان می بارد تبدیل به بهشتی پرگل می شود گل های زیبا و رنگارنگ پس از باریدن علم سر از خاک تیره بیرون آورده اند.

این معلم است که مسیر زندگی را عوض می کند و مارا تا قله های افتخار بالا می برد

معلم عزیزم امیدوارم در تمام لحظات زندگی سربلند و شاداب باشی خوشحالم ازین که نور علمت را بر من تاباندی و از چشمه ی علمت سیرابم کردی

روزت مبارک

----------

انشا دوم

----------

 

معلم عزیزم دوستت دارم چون وقتی به کلاس می آیی با روشنی چشم هایت کلاس را روشن می کنی و با گرمای محبتت دلها را گرم می کنی

 

وقتی می آیی کلاس پراز شکوفه می شود گویی از آسمان شکوفه می بارد و تو در میان شکوفه ها ی سفید می درخشی تو بارنی هستی که وقتی برخاک کویری جان می باری آن کویر تبدیل به بهشی پرگل می شود که از خاک تیره بی جان جوانه های علم بیرون می آیند وباروشنی چشم هایت به آنها درس زندگی می آموزی ،زندگی که سرشار از مهر و محبت و صمیمیت است تو خورشیدی که بر این جوانه های علم می تابی که آنها بزرگ و بزرگ تر می شوند و شکوفا می گردند

-----------

انشا سوم

-----------

 


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


سال هاست که به بهانه مقدس شهادت معلمی بزرگ و فرزانه،استاد شهید مطهری، فرصتی می شود برای سپاسگزاری از معلمین عزیزمان،معلمانی که انسان سازند و جامعه ساز ...همان معمار قلب های کوچکمان، همان کسی که بذر نور را در دل ها می افشاند

 

قدردانی از او قدردانی از باغبانی است که هرروز صبح سبدی پر از صمیمیت و مهربانی را به کلاس برده و با انگشتان مهربان خویش  بر  شاخه ی قلب های فردا  پیوند می زند.معلم هرروز در تنور داغ جانش هزاران نان بر سر سفره ها می گذارد و هر روز هزاران مشک را به خیمه های عطش می رساند.معلم گلی خوشبو که هر روز رایحه ی دل انگیزی به مشام همه می رساند و از خوبی ها و زیبایی هایش همه را بهره مند می سازد .معلم بودن افتخاری بس بزرگ است که نصیب هرکس نمی شود ،او که جان را روشن  و قلب را زنده می کند،فرشته ای که سلامت امانت هایی را که به دستش سپرده اند تضمین می کند،او شاگردانش این امانت های الهی را از آلودگی و تباهی حفظ می کند و می کوشد با تعلیمات خود در تربیت آنان بکوشد و در رسیدن آنها به کمال از هیچ تلاشی دریغ نمی کند

 

ای معلم تشنه بودم  تشنه ی آموختن

 

چشمه ی جانت به فریادم رسید

----------

انشا چهارم

----------

 

ای معلم

 

تو آفتاب یقینی،بهار رویایی

 

طراوت گل سرخی،نسیم صحرایی

 

تو لحظه های خوش خاطرات شیرینی

 

تو باغ عاطفه  های امید فردایی

 

تو جلوه ی سحری،آبروی انسانی

 

تو شعر خواجه ی شیراز و شمس تبریزی

 

تو معنی کلمات همیشه زیبایی

 

ای معلم ای آیینه ی تمام نمای خدایی ،ای ناخدا

 

تو در کجای جهانی که خورشید به نامت سلام می کند ،در بهشت زیبای پروردگار که تجلیگاه انبیاست یا در افلاک که قرارگاه فرشتگان است؟یا در این جهان خاکی و در حریم پاک وطن به هنگام رنج بردن و خون دل خوردن و آب شدن؟نمی دانم....

 

اما  تو ای مهربان بدان باید با تو همگام و هم پیمان شد و در جاده ی ایمان با یاران پیمان بست و باید جا در جای پایت گذاشت تا در صحرای خشک و سوزان به آب روان رسید.

 

پس قطره قطره سپاسم روی دریای عظیم صفایت


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا تقدیر از معلم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 0:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا درباره روز معلم

قلم در دست می گیرم و با خود تکرار می کنم معلم....معلم...معلم

واژه ای شاید تکراری اما سرشار از معنا...

معلم یعنی دستانی گرم که به تو می آموزد چگونه قلم به دست بگیری

معلم یعنی کوه صبر و استقامت برای آموختن و نوشتن کلمه ای مثل دوستت دارم....

معلم یعنی نگاهی چون مسکٌنی برای آرامش روحی به دانش آموزان

معلم یعنی تلاشی مضاعف برای ثمر دادن نهال دانش

معلم یعنی کسی که غرورش را زیر پا گذاشت و پلکانی ساخت برای رسیدن ما به جایگاهی والا و لحظاتی شیرین برای طلب دانش یعنی دانش آموزی

معلم یعنی....دیگر نه قلم قادر به نوشتن است و نه واژه ها توانایی  القای معنای او را دارند ...

و آخرین حرف هایم را بر صفحه حک می کنم و می گویم:

I like teachers in the country

من شما معلمین این سرزمینم را دوست دارم

و در آخر:

در مهربانی ات شکسته ام همچون نماز مسافر.....

-----------

انشا دوم

-----------

 

معلم ستاره ای روشن در ظلمات و تاریکی ها

 

معلم همچون نوری برای هدایت دریانوردان از مسیر طوفان و رساندن آنها به ساحل آرزوهاست

 

معلم معمار قلب هاست و بذار دانش را در دل ها می افشاند و موجی است خروشان

 

و من قطره ای که با هزاران امید و آرزو همراهش می شوم و او مرا به اوج سربلندی می رساند

 

معلم باغبانی است سخاوتمند که عمرش را در کلاس درس سپری می کند تا رویش و شکفتن نسل های فردا را شاهد باشد

 

و تو ای معلم،ای والا مقام !خوبی ها و مهربانی هایت حد و مرزی ندارد و به راستی که تو پادشاه نیکی ها هستی و هزاران نوشته در وصف تو ناتوان است ناتوان...

 

تو همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی و گل های عشق و ایمان را در گلستان وجودم پروراندی ،تو به من الفبای زیبای زندگی آموختی و آتش جهل و نادانی را در من خاموش کردی

 

و تو ای معلم ،ای بهترین و بزرگ ترین انسان ،تو را به رخ تمام شقایق های دنیا می کشم و می گویم تا تو هستی زندگی معنایی دگر دارد.

----------

انشا سوم

----------

 

سلام بر تو ای معلم ای اسوه ی صبر و استقامت

 

تو بودی که گرمای دانشت را بر من تاباندی، تو بودی که باران محبتت را بر سرم باراندی

 

معلم تو آفتابی درخشانی ،چراغی تابانی که مارا از کوچه های تنگ و تاریک با چراغ راهنمایی ات هدایت می کنی معلم تو ترنم صدای بارانی تو ساحل نشین معرفتی و دریا با شنیدن نامت آرام می گیرد تو با نور معرفت خود سکوت شب را شکستی باغبانی که از گلهای باغت مراقبت کردی تو خورشید را به ما هدیه کردی و مرا با زندگی آشنا کردی از زحماتت ممنونم

 

 

 


برچسب‌ها: انشا, انشا معلم, انشا درباره معلم, انشا روز معلم, انشا تقدیر از معلم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 0:0  توسط محمد حسین مرتضی پور  |  آرشیو نظرات

انشا درباره معلم خوب

به نام خداوندی که شمع را آفرید تا بدانیم که معلممان را به چه چیزی تشبیه کنیم و بدانیم که شمع می سوزد و اطرافیان خود را نورانی می کند و یک کمی هم بیخ گوش ان ها را گرم می کند که برای شمع به آن کوچکی کلی حرف است. ما برای جواب دادن به این سوال خدای نکرده به قول بابایمان جسارت به حضور منور معلم خود نمی کنیم و جرات آن را نداریم که پیش معلم نازنین از خودمان چیزی بنویسیم. مقام بلند معلم کجا و قلم کوتاه من کجا. اما خوب به قول بابایمان چه می شود کرد. تکلیف است و کاری نمی شود کرد.

 

البته ما از همان اول می دانستیم تکلیف را که همان مقش خودمان است فقط باید نوشت و کاری نمی شود کرد. ولی گفتیم شاید از زبان بابا بنویسیم بهتر است.

 

یک معلم خوب چنان نباید باشد، بلکه چنین باید باشد:

مهربان باشد:

درست است که از قدیم گفته اند چوب معلم گله هر کی نخوره خله، ولی باید به قول بابایمان توجه داشته باشید که چوب و شلنگ و سیم مربوط به دوران پارینه سنگی بوده است. در زمان ما از تشبیهات نرم استفاده می کنند تا خدای ناکرده بچه ها عقده ای نشوند و مثل گذشته به پرتاب ترقه و نیمکت شکنی روی نیاورند. معلم خوب نباید به خاطر عده ای دانش آموزنما خودش را ناراحت کند و ما را ناراحت تر. اگر مهربانی یادش برود به جای این که خودش مثل شمع بسوزد دل ما را می سوزاند و کلاس را دود غلیضی از غم و اندوه فرا می گیرد.

 

خوب درس بدهد:

یعنی این که وقتی یکی از بچه ها برای بار پنجم هم نفهمید که آقا معلم چه می گوید ناراحت نشود و قهر نکند. خب شاید آن بیچاره حواسش پرت شده و آقا معلم اصلا نباید فکر کند که پرت نشده و خودش را به پرت زدن زده است. بعدش هم وقتی خوب درس داد هر وقت یکی از بچه های پردل و پر از جرات کلاس گفت خسته نباشید درس را تمام کند و با بچه ها جوک بگوید و بخندد تا روحیه ی آن ها شاد بماند و زیر سنگینی درس له نشود.

 

نمره بدهد:

معلم ها همیشه از بچه ها می خواهند که توی کلاس به درس گوش بدهند و توی خانه درس بخوانند تا سر امتحان نمره ی خوبی بگیرند. همه ی ما می دانیم که آن ها البته درست می گویند. ولی باور کنید آقا اجازه ! مادرمان مرتب مریض می شود و مجبوریم تا صبح بالای سرش بیدار بمانیم و پرستاری کنیم. به پدرمان هم توی مغازه کمک می کنیم. این وطر نیست که فقط موقع خوردن آستین ها رابالا بزنیم. باید همیشه کمک کنیم. شب ها خسته می شویم و همیشه پای تلویزیون وقتی که خودکار دستمان است خوابمان می برد. این همه را برای این گفتیم که می دانیم همه ی بچه ها بالاخرخ یک مادر مریض یا خواهر کوچولوی جیغ جیغو یا پدر پیر دارند که به خاطر خوبی کردن به آن ها قید اینترنت و بازی های رایانه ای را می زنند ، اما باز هم نمی توانند درس بخوانند. توی جلسه ی امتحان هم کمی هول می کنند و جواب ها از مغزشان می پرد. چه می شود معلم های عزیز به خاطر تشکر از زحما این بچه های خوب و زحمتکش چند نمره ای بهشان ارفاق کنند. به قول بابایمان جای دوری نمی رود که!

 


جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


 

توجه شما را به 7 محصول پر مخاطبی که همراهان وبسایت ما از انها استقبال کردند جلب میکنیم :


1-بسته تحقیقی و اموزش درمان زودانزالی مخصوص اقایان بشتابید ( کلیک کنید )


2-اموزش چگونه همه را عاشق خود کنیم ( جهت مشاهده کلیک کنید )


3-اموزش درامد میلیونی از تلگرام بشتابید ( جهت مشاهده کلیک کنید )


4-بزرگ ترین بسته دعاهای بخت گشا - ازدواج - رزق و روزی


5-بزرگ ترین بسته علوم غریبه و باستان شناسی و دفینه یابی و گنج یابی

6-اموزش کسب درامد اینترنتی ( بسیار جامع ) با کار در خانه میلیاردر شوید


7-مجموعه بزرگ اموزش رانندگی و سوالات ایین نامه


.