انشای توصیفی+توصیف روستا - روستای خود را توصیف کنید

انشای توصیفی+توصیف روستا - روستای خود را توصیف کنید

  • شنبه 13 آبان 1396 - 13:44

انشای توصیفی+توصیف روستا - روستای خود را توصیف کنید

 

انشاء ها را در ادامه مطالعه کنید

#توصیف روستا



 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


محل زندگی ما روستایی در حومه شهر است.روستایی که برکه اش محل تغذیه پرندگان و محل زندگی آبزیان و ماهی هاست.
خانه های کاه گلی و سنگی که با بارش باران بودی دلنشینی را در فضا پر می کند.بویی که کافی است چشمانت را ببندی و نفس بکشی با تک تک سلولهایت.
باریکی کوچه هایش می تواند یا آور قلبهایی باشید به وسعت دریا.
خانه هایی با حیاط های زیبا که گوشه گوشه اش را درختان انگور و گل یاس پر کرده و یک حوض آبی با ماهی های قرمز که تابستان ها هندوانه داخل آن زیبایی اش را تکمیل می کند.
کمی آن طرف تر چشمه آبی است که صدای شرشر بهم خوردن آب و سنگ،هوس بازی های کودکی را در دورنت زنده می کند.
در کنار چشمه ی آب تپه هایی است با گلهای لاله و شقایق و درختان انبوه و در آخر پاییز روستایمان را با هیچ چیز عوض نمی کنم،پاییزی که صدای خردشدن برگهایش زیر پاهایم شاید زیباترین آهنگ طبیعت باشد.🌹

#مهدیه کارگر شورکی


#پایه نهم-دبیرستان مجدزاده

 

 

 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 

 

در زندگی روستایی آرامش نقش اصلی را بازی می کند.یکی از مهمترین ویژگی ها و برتری های زندگی روستایی نسبت به زندگی شهری هم,همین آرامش است که تنها در روستاها میتوان به آن رسید.زندگی در روستا آدمی را از هر جنجال و قیل و قال و دود و دم رهایی می بخشد.شاید بسیاری از شهرنشینان در همه ی زندگی خود آرامش یک شب یک مرد روستایی را نداشته باشند.پس از خیزش خورشید به پشت کوه ها و آمدن شب تیره در روستا,.شنیدن آوای سگان در آغاز شب و آوای خروسان در سپیده دم,آنچنان آرامشی به روستا نشینان می دهد که همواره آنان را همراه است.

روستا نشینان همواره یار و یاور یکدیگرند و اگر دردی برای یکی از همسایگان پیش آید , دیگران او را درمانند. اما در زندگی شهری امروزی بسیاری از همسایگان حتا نام یکدیگر را نمی دانند چه برسد بخواهند یاور هم باشند !
در روستا زن و مرد همچون خواهر و برادر هم اند و هیچ کس نگاهی آلوده به دیگران نمی کند . چرا که روستا نشینی به آنان جوانمردی می آموزد . بسیار کم پیش می آید که دختران روستایی دست به کاری بزنند که هم دامان خویش را بیالایند و هم آبروی خانواده ی خود را بریزند .
وارونه ی آنچه در شهرها می گذرد , در روستا زن و مرد در بیشتر کارها با یکدیگر همکاری می کنند و نمیگذارند بار زندگی بر دوش دیگری سنگینی کند .

چه زیبا گفت جنتی گزی :

یکی بازی به بازی گفت در دشت             که تا کی کوه و صحرا می توان گشت؟!

 

بیا تـــــــــا سوی شهرآریم پرواز             کـه بـا شهزادگان بـاشیم دم ساز

 

گـــــــهی باشیم انیس بزم شاهان             گـهی هم صحبت زرین کلاهان

 

به شب ها شمع کافوری گدازیــم            به روزان با شهان نخجیر بازیم

 

جوابش داد شهباز نکــــــورای               کـه ای نادان دون همت ســراپای

 

اگر صدسال باشی در بیابــــــــان            جفای برف بینــــی جور باران

 

کشی هرلحظه صداندوه وخواری            زچنگال عقابان شکـــــــاری

 

بسی بهتر که برتخت زرانــدود               دمی محـکوم حکم دیــگری بود!

 

قناعت جنتی با تلخ وبا شــــور               بـــــود نوش عسل با نیش زنبور

در زندگی روستایی خورش ها (غذاها) مزه ی دیگری می دهند و آدمی را به بیشتر خوردن وا می دارند . خوردن یک فنجان چای در روستا با شهر زمین تا آسمان فرق می کند !  
گویند یکی از جذاب ترین صحنه ها که آدمی باید ببیند آمدن و رفتن خورشید است که تنها در روستا می توان نشست و با خیالی آسوده به آن نگاه کرد . اما در شهر ها صبح ها که از خواب بیدار می شویم چشممان به ساختمان های بلند بالایی می افتد که در روبرویمان ایستاده اند و حتی از تابیدن آفتاب به چهره ی خواب آلودمان هم جلوگیری می کنند . پسین ها هم که اصلا  متوجه نمی شویم کی خورشید غروب کرده است !

روستا نشینان وارونه ی رفتار شهری ها هنوز هم آیین ها و سنت های پیشینیان را پاس می دارند .هنوز هم تا پدر بر سر سفره ننشیند کسی نمی نشیند . هنوز هم فرزندان در پیشگاه پدر پایشان را دراز نمی کنند . هنوز هم به گویش پدران خود سخن می گویند و مانند شهری ها از سخن گفتن به گویش پدران خود شرم نمی کنند ! روستانشینان هنوز هم از همان پوشش (لباس) های ایرانی بهره می برند و بدان می نازند. روستا نشینان ساده دل و راستگویند و برای بدست آوردن روزی خود دست به فریب دیگران و دروغ گفتن نمی زنند.شاید این سخن پیش آید که در روستا ابزارهای پیشرفته و امکانات کم است . در عوض از دلهره و هیاهو و دود و دم خبری نیست . به عنوان یک شهرنشین که زندگی روستایی را بیشتر دوست دارم به روستا نشینان میهنم پیشنهاد می کنم هرگز آرامشی که در روستاها در کنار آنان است را با دلهره و اعصاب خوردی و شتاب کاری و سر و صدای شهری عوض نکنند.

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می­ گشودم

می رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب وهوایی


 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید


 

http://www.mehremihan.ir

به نام خدايي كه ما را آفريد و به ما دست و زبان و گوش داد. و با تشكر از معلماني كه در راه تعليم و تربيت ما تلاش مي كنند كه اگر انها نبودند معلوم نبود ما الان كجا بوديم من انشاي خودم را شروع مي كنم.روستايي كه من و پدر ومادرم در آن زندگي مي كنيم زياد آباد نام دارد البته پدر و مادرم به آن ويو مي گويند ولي وقتي ما مي خواهيم مثل آنها حرف بزنيم مي گويند اينجوري حرف نزنيد كلاس ندارد!!روستاي ما تا ميمه اگر بخواهيم با موتور پدرم برويم پنج دقيقه فاصله دارد ولي وقتي پدرم نيست و ما مي خواهيم به ميمه برويم بايد منتظر بشويم كه تاكسي بيايد و چون معمولا نمي آيد مجبور مي شويم پياده برويم وهر وقت كه مي خواهيم برويم مادرم يك ختم قرآن نذر مي كند چون خياباني كه ما از آن به ميمه مي رويم خيلي شلوغ است و خيلي هم باريك و شب ها هم چراغ هايش را خاموش مي كنند. الان خيلي سال است كه اين طوري است خيلي ها در اين جاده كشته شدند من اسم آن را جاده وحشت گذاشتم پدرم مي گويد اين مسئولين به فكر نيستند.من نمي دانم مسئول چيست ولي هر كسي كه هست خيلي آدم بدي است زيرا پدرم مي گويد همين كسي كه اسمش مسئول است در ميمه كه شهر است 3تا 3تا مدرسه مي سازد وروي هم بالا مي روند ولي ما كه در روستا هستيم چند سال است كه دبستان پسرانه مان را چون كلنگي شده خراب كرده اند وديگر هم نساختند ما الان دبستان نداريم ولي آن ها هي دارند دو سه طبقه براي خودشان مي سازند.كاش اسم روستايمان را عوض كنيم و اسم آن را ميمه بگزاريم آن وقت هم دبستان داريم و خيابان هايمان هم امنيت دارد ديگر كسي در آن خيابان نمي ميرد.مگر عوض كردن اسم روستا چقدر كار دارد؟ما در روستا وقتي مي خواهيم بازي كنيم جايي نداريم يك خندق هم بود كه آن را هم پر خاك كردند.پدرم ميگويد مسئول آمد وروستا را ديد و قول داد كه ورزشگاه بسازد ولي خبري نيست.برادرم وقتي مي خواهد بازي كند با موتور با دوستانش به ورزشگاه ميرود ولي هر بار كه ميرود مادرم كلي نذر ونياز ميكند كه يك وقت تصادف نكند.به او مي گويد با موتور نرو ولي برادرم راست مي گويد .او مي گويد اگر اتوبوسي يا تاكسي بود كه منظم رد ميشد مگر مريض است كه با موتور برود.در روستاي ما مسجد زياد است ولي نماز جماعت نداريم من تمام سوال هايي را كه در مورد خدا داشتم را جمع كردم كه ماه رمضان كه روحاني مي آيد از او بپرسم ولي سرش خيلي شلوغ بود مجبورم يك بار به ميمه بروم واز روحاني آنها بپرسم آخر آنجا خيلي دارد ولي نمي دانم چرا يكي از آن ها وقت نماز ماشينش را بر نمي دارد و نمي آيداينجا نماز جماعت بر گذار كند؟مگر خودشان نمي گويند كه نماز جماعت ثواب دارد؟در روستاي ما بانك وجود ندارد براي دادن قبض ها بايد به ميمه برويم.پدرم مي گويد اگر مخابربت را دفتر خدمات ارتباطي كنند ما مي توانيم قبض هايمان را همين جا بديم.اخر پدر من گارگر است و فقط جمعه ها تعطيل است وجمعه ها هم بانك ها تعطيل مي كنند و قبض هايمان را مادرم مي دهد براي دادن 1000 تومان قبض آب 1200 تومان پول اژانس بايد بدهد

.1200تومان كلي توپ پلاستيكي با كلي لايه مي شود.!!!مادر روستايمان كتابخانه داريم ولي چون جايي نيست كه كتاب ها را در آن بگذارند كتاب هايش دارند خراب مي شوند.من براي اين كه يك كتاب داستان بگيرم بايد به ميمه بروم.پدرم ميگويد خدا پدر شورا را بيامرزد ان وقت ها وقتي باران مي آمد بايد با چكمه توي گل ها راه مي رفتيم!!يك بار از برادرم پرسيدم كه مسئول چيست يا كيست ؟او گفت كسي كه وظيفه اي بر عهده او نهاده شده است كه كاري را انجام بدهد و وقتي انجام ندهد اگر در اين دنيا از بار مسئوليت شانه خالي كنددر آن دنيا يقه اش را مي گيرند.خيلي خوب است كه آن دنيا وجود دارد اگر نه مسئولين هيچ جا نبايد حساب پس مي دادند

.ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه بايد اسم روستايمان را عوض كنيم وميمه بگذاريم و يا مسئولين را عوض كنيم ويك آدم خوب را بگذاريم.و يا اگر هيچ يك از اين كارها را انجام نداديم پدر را مجبور كنيم كه مثل عمو اكبر به شاهين شهر برود و در انجا مستاجر شويم ولي اگر ما هم برويم ديگر كسي در روستا نمي ماند ولي من روستايمان را دوست دارم ودوست ندارم خراب بشود.در پايان از تمام معلمان و مربياني كه در راه تعليم و تربيت ما تلاش مي كنند وانشاي ما را گوش ميدهند و نمره خوب ميدهند تشكر ميكنم.

 

 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 


 

 

از جاده نویک واشان وارد روستا که می شوید در ابتدا در سمت راست جاده تابلوی روستا را مشاهده می کنید .پس از آن در دوطرف جاده درختان بادام و زرشک سمت راست مزارع پی قلعه و سمت غرب  رزگاه هاشم یک کیلومتری که جلوتر رفتیم به یک دو رای می ریسیم که راه سمت راست آن در ورود به مزار شهدا ختم می شود(راه کامیون رو).راه مستقیم را که ادامه می ردهیم در سمت چپ ۱-دبستان شهید برگی نوغابچیک و راه منتهی به کشتزارهای نوغاب و در سمت راست آن ۲-کارگاههای درب و پنجره سازی برادران عظیمی که زمانی رونق داشت و در کنار آن دستگاههای زرشک پاک کنی کمی جلوتر در سمت راست و مقابل خانه های تازه ساز کمی جلوتر که می رویم در مسیر جاده در سمت راست خرمنها که بگوش رسیده ....و سمت چپ منزل محمد حسین عظیمی و ۳-شرکت تعاونی روستا که در روزهای خاصی از سال باز می بود تا مردم مایحتاج کپنی خود و نفت تهیه نمایند و در سمت راست منزل علی قربانی و به یک میدان خیلی بزرگ می رسیم که به هشت راه فرعی و اصلی ماشین رو و موتور رو تقسیم می شود و محلی برای پارک ماشینها هم می باشد (پارکینگ روستا).وارد میدانی که می شویم  در سمت چپ آسیاب محمد حسین خادم و دفتر مخابراتی روستا که چند صباحی فعال بود و اکنون فقط از تخت آن و گاهی هم از سایه آن استفاده می شد و در سمت چپ میدانی  کال بلند ده در سمت شمال میدانی خرمنهای روستا و راه مستقیم راه ماشین رو به مرکر روستا.در سمت چپ میدانی  منزل مرحوم نظر علی و منزل اسدالله راستگو کوچه ای که در امتداد آن منزل مرحوم احمد آماده (احمد نظر) و کمی جلوتر منزل حسین خادم و علی دهقانپور و محمد باقر باقری و منزل مرحوم حسین خادم و پنجراه و منزل مرحوم حسین خادم و محمد رضا خادم و محمد راهگرد و مرحوم قربانعلی راهگرد حاج محمد عظیمی و مرحوم عباس گرگانی و مادر فاطمه گدا. امتداد راه شمال غربی میدانی کوچه شهید گوسفندار که به  مرکز روستا می رسد.به کمی پایین تر از میدانی میدانی دیگری هست که  شمال آن منزل محمد حسین زمین پرور مهدی آماده و علی کندمی و عظیمی و جنوب  آن منتهی می شود به مزارع نقاره و سیمی اگر مستقیم امتداد دهیم به کوچه باغی که سمت راست آن به کوچه غلامرضا زاری و رضا کاملی و غلامحسن خادم (کوچه شهید فرمانبر) و امتداد آن منازل سرگرد(شرافتی) یحیی خادم و محمد صفایی و کلوخ خدائی و محمد رحمدل و غلامرضا جمالی و مرحوم محمد دهقانپور و حسین لاخی و مرحوم غلامحسین عظیمی و مرحوم لاخی و مرحوم علی مالکی که منتهی میشود به ۵-مسجد و ۶-حسینیه و ۷-مسافرخانه ۸-حمام و سر آب و غیره روستا(کوچه شهید محمد رضا ملکی) و مرکز روستا که هر کدام از راههای قبلی ختم می شود روزگاری طولانی ازدهام ...

 

 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 

جستجوهای مربوط به انشاء توصیف روستا

مقاله درباره ی زندگی روستایی,

توصیف طبیعت روستا,

انشا درباره صبح روستا,

توصیف یک خانه روستایی,

انشا درباره خانه های روستایی,

متن ادبی درباره روستا,

جملات زیبا درباره روستا,

توصیف روستا در فصل پاییز,

 

 

 

 

 

 

توجه شما را به 7 محصول پر مخاطبی که همراهان وبسایت ما از انها استقبال کردند جلب میکنیم :


1-بسته تحقیقی و اموزش درمان زودانزالی مخصوص اقایان بشتابید ( کلیک کنید )


2-اموزش چگونه همه را عاشق خود کنیم ( جهت مشاهده کلیک کنید )


3-اموزش درامد میلیونی از تلگرام بشتابید ( جهت مشاهده کلیک کنید )


4-بزرگ ترین بسته دعاهای بخت گشا - ازدواج - رزق و روزی


5-بزرگ ترین بسته علوم غریبه و باستان شناسی و دفینه یابی و گنج یابی

6-اموزش کسب درامد اینترنتی ( بسیار جامع ) با کار در خانه میلیاردر شوید


7-مجموعه بزرگ اموزش رانندگی و سوالات ایین نامه


.