Code Center
انشا با موضوع در مورد قطره باران / انشا از زبان یک قطره باران
پنجشنبه 28 دی 1396
تبلیغات
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
عقیدتی و مذهبی
اخبار روز
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
نمونه سوالات ایین نامه رانندگی

معرفی محصولات

انشا با موضوع در مورد قطره باران / انشا از زبان یک قطره باران
  • تعداد بازدید : 27
  • انشا با موضوع در مورد قطره باران / انشا از زبان یک قطره باران

    انشا با موضوع در مورد قطره باران / انشا از زبان یک قطره باران

     

    ادامه متن در ادامه ...

    انشا پایه هشتم در مورد قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشا جالب در باره قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشا جالب در مورد قطره ی بارانی هستید که انشا در باره قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشا در مورد قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشا درباره قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشا زیبا در مورد قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشا غیر تکراری در مورد قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشا قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشاء پایه هشتم قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشاء در باره قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشاء در مورد قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید انشاء قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید جدید انشا قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید کتاب مهارت های پایه هشتم درس هفتم با موضوع قطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم در مورد قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید مهارت های نوشتاری در مورد قطره ی بارانی هستید که از ابری چکیده اید

     

    هنگامی که از ابری چکیدم  هنوز در جست و جوی نشان امیدبخشی بودم ؛ به زیر پایم که نگاه کردم حس و حال عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت ، دهکده ای سرسبز و زیبا را دیدم که مردم در مزارع مشغول کار بودند قبلا که در شکمم مادرم  خانم ابری بودم از دنیا و اتفاق هایش برایم می گفت . هوا در آسمان سرد بود اما هر اندازه که فاصله ام با زمین کمتر می شد دمای هوا نیز کمتر می شد انگار هوا و زمین باهم متحد شده بودند . من به این هوای مرطوب و گرم عادت نداشتم . کم کم که به یکی از مزارع  نزدیک شدم کوجودات عجیبی را دیدم این موجودات برایم ناآشنا بودند . جانور بزرگی را دیدم  که پوستش قهوه ای رنگ و پشمالو بود . با دیدن این جانور ترسی عمیق وجودم را تسخیر کرد . ناگهان یک چیز غول پیکری با سروصدای هراس انگیز به طرفم آمد ؛ دردی سنگین  تمام بدنم را فرا گرفت . بعد از مدتی چشم هایم را گشودم فضایی با درختان ملامت انگیز و اندوهبارترین جانوران را دیدم . درد شدیدی را حس می کردم اما همزمان به فکر وقتی افتادم که مادرم خانم ابری از دنیا و موجوداتش می گفت ، موجوداتی که به گفته ی مادرم آنها را انسان می نامیدند . مادرم می گفت انسان ها موجودات عجیبی هستند گاهی خوشحال اند ، گاهی غمگین و گاهی نیز خنثی…

     

     

     

    موضوع:باز گردانی حکایت دزد لباس و پسرش»

     

    این انشاء در مورد باز گردانی نوشته عادی به ادبی است - مرجع بزرگ انشاء های زیبا

     

    موضوع آزاد - انشاء موضوع ازاد

     

     

    جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

     

    پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

     

    خیلی دوست داشتم انسان ها را ببینم .

    سرم را تکان دادم صدای عجیبی را شنیدم . این صدا برایم تازگی داشت تا به حال چنین صدایی را نشنیده بودم . دمای هوا در حال تغییر کردن بود از این تغییر دما راضی نبودم . با گرم شدن هوا و آمدن خورشید خانم به طرب آسمان اوج گرفتم . نمی دانم از خورشید خانم مو طلایی متنفر باشم یا خوشحال … زیرا با رفتنش به زمین آمدم و با برگشتنش به نزد مادرم باز گشتم .

     

     

     

    دیگر آسمان دارد تیره و خاکستری می شود و باران نم نم وکم کم شروع به بارش می کند.

    باران مانند اشک های حضرت زینب(س)همچنان میبارد.

    ناگهان صدای مهیبی به گوش میرسد.!!! این صدا صدای رعد و برق ها هستند.

    باران تندتر و تندتر میشود.همه ی مردم درخیابان به دنبال پناهگاهی میگردند.!

    چترهای مردم و بالکن های مغازه ها مانند یک پناهگاهی اند که به مردم درخیابان آغوش بازمیکنند تا مردم زیر این رحمت الهی خیس نشوند.!!!

    با گذر زمان خیابان ها خلوت شده وتعداد کمی از انسان ها در خیابان پیدا می شود و باران سرد شده و به تگرگ تبدیل می شود و با شکل و شمایلی خاص مانند سنگ های یخی به زمین فرو میریزند.

    -باران باغبانی میشود که به گل و گیاهان و درختان و سبزه ها آب می دهد.

    -کشاورزی میشود که به کشاورزان کمک می کند.

    -و باران رفتگری خواهدشود که خیابان را تمیز می کند.

    -و سقایی میباشد همچون(ابوالفضل<ع>)که به تشنگان آب میرساند.

    باران آهسته وآهسته تر می شود.

    کم کم رنگین کمان نمایان می شود رفته رفته پر رنگ تر و پر رنگ تر می شود و خیابان ها باز هم رو به شلوغی برمی گردند.

    تا چندین ساعتی زمین نم خواهد داشت ولی زمین خشک خواهد شد.

     

     

     

     

    در یکی از روز های خوب  بهاری همراه دوستانم روی ابرها در حال بازی بودیم ناگهان صدای بلند رعد و برق  به گوش رسید و ابر ها در حال مچاله شدن بودن و من همراه دوستانم از بالای ابرها به پاین سقوط کردیم .  من خیلیدر آن لحظه حس خوب و در کنار حس ترس داشتم وقتی که به زمین رسیدم درون یک رودخانه پر فشار افتادم که همه قطره های اطراف من  هم همراه با من  وارد رودخانه شدن

    من در آن لحظه  خیلی ترسیدم اما در کنار آن لذتی وصف ناپذیر داشتم که همراه موج رودخانه در حال بالا و پایین پریدن بودم و مانند سرسره ایی عمل می کرد که ما را از مسیر رودخانه به سمت  پایین می کشید .. کمی بعد باران قطع شد و رودخانه به مرور زمان  آرام تر گرفت و ما با آرامش در مسیر جریان پیدا کردیم و در نهایت وارد یک مزرعه شدیم که با استفاده از من  و دوستانم به محصولات خود را ابیاری  می کردند

    و مابه درون خاک منتقل پیدا کردیم  در آنجا چیزهای عجیب و باور نکردنی  دیدیم . در زیر زمین نیز سفره های زیر زمینی وجود داشت  که ما دوباره از طریق این سفره های زیر زمینی  به بالای کوه رسیدیم که به آن و چشمه های معدنی می گویند

    و دوباره در فضای ازاد رها شدم که بعد از مدت ها که درون زمین بودم حس تازگی و سر زندگی را دوباره حس کردم ودر نهایت در اثر تابش خورشید تبخیر شدم و دوباره به روی ابر ها باز گشتم که این فرایند که برای من تحولی دوباره بود گردشآب می گویند

     

     

     

    در دل من شور و هیجانی تازه جان میگیرد .وقتی قطرات باران بروی شیشه ها می نشیند انگار مهمان جدیدی به خانه ما می آید به طوری که با امدنش نشاط و طراوتی که به همراه دارد به خانه ما نیز وارد می شود.

     

    وقتی صدای چک چک باران به گوش می رسد تازه به یاد می اورم که خداوند چه زیبایی های فراوانی آفریده ونعمت های بیکرانی را در اختیار ما قرار داده تا به نهایت از انها استفاده کنیم .

     

    وقتی دانه های بلورین بر روی زمین می افتد ،دل زمین شسته می شود؛ای کاش ما هم همین گونه بودیم . ای کاش با باریدن باران تمام بدیها از دل ما شسته می شد واز بین می رفت .

     

    وقتی باران می بارد درختان ،گل ها ،چمن ها جانی دوباره می گیرند گویی دوباره متولد شده اند ،سرشان را به آسمان بلند می گیرند واز خدا به خاطر این نعمت تشکر می کنند .ما انسانها نیز با شنیدن صدای باران با طراوت می شویم واز این نعمت خداوند نهایت استفاده رامی بریم .

     

     

     

    موضوع:باز گردانی حکایت دزد لباس و پسرش»

     

    این انشاء در مورد باز گردانی نوشته عادی به ادبی است - مرجع بزرگ انشاء های زیبا

     

    موضوع آزاد - انشاء موضوع ازاد

     

     

    جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

     

    پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

     

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی