بهترین انشا موضوع ازاد + چند انشا جدید و زیبا

بهترین انشا موضوع ازاد + چند انشا جدید و زیبا

  • شنبه 13 آبان 1396 - 11:38

بهترین انشا موضوع ازاد + چند انشا جدید و زیبا

 

انشاء های زیبا ...

  • پشت درهای بسته
  • مزرعه ای در انتظار باران
  • اگر آرزو هایم  بر آورده  شود …
  • احساس شما نسبت به خانواده
  • آن جا که بچّه ها  گرسنه و آواره اند
  • تصوّر شما  از زندگی ، در آیینه ی فردا
  • در انتظار عدالت.
  • چه موقع یخ های کینه آب می شود
  • زندگی زیباست اگر …
  • اگر من … بودم
  • آن سوی پنجره…..
  • فاصله
  • دوروز مانده به پایان جهان ……
  • این دیوانگی است که…….
  • مناظره ی حیوانات
  • پیرزن تنها
  • خانه ای با بچّه های شلوغ
  • چهره ی شهر در هنگام صبح
  • خنده دار ترین  صحنه ای  که تا به حال دیده اید
  • مترسکی در مزرعه
  • بیست جمله ی  زیبا  در مورد  کتاب همراه  با تصویر
  • کوچ عشایر
  • تصاویری از دوزخ
  • توصیف  پرواز  دسته جمعی شاپرک ها
  • توصیف یک صحنه ی فوتبال و یا گزارش  هیجانی از یک صحنه ی ورزشی در مدرسه یا تلویزیون
  • توصیف یک کلبه  ی فقیرانه  یا یک  کاخ پادشاهی و قصر با شکوه
  • برای یکی  از حکایت های  کتاب ، تصویری بکشید
  • توصیف  ساحل  دریا در غروب  یک روز پائیزی
  • اگر رودکی یا فردوسی  نبودند ، اگر  ناصر خسرو  و سنایی  حضور نمی داشتند ….
  • اگر دبیر ادبیّات  بودم ……..
  • آرزو هایی که برای کشورم ایران و مردم عزیز آن  دارم
  • بهترین هدیه ی مدرسه  چیست
  • از زبان جوجه ای در قفس
  • نظر شما در باره ی خودتان چیست
  • نتیجه ی  مشورت با انسان های  نیک اندیش  و کاردان چیست
  • تلخ ترین و شیرین ترین  حادثه ی  زندگی تان  چیست
  • بزرگ ترین  ترس شما از  چیست
  • شما  سعادت  و خوش بختی  را در چه می دانید
  • چگونه  می توان  یک دانش آموز  خوب بود
  • سفر نامه ی من
  • تأثیر  ورزش  در زندگی
  • خلاصه ی بهترین  کتابی که خوانده اید
  • به نظر شما  راز پیروزی  انقلاب اسلامی  ما در چه بود
  • به نظر شما  ارزش واقعی  یک انسان در چیست
  • تنبیه  پدرم باعث شد که
  • اگر  همه به قرآن عمل می کردند
  • هم نشین  خوب چه تأثیری  در رفتار انسان دارد
  • کتاب فارسی را چگونه ارزیابی می کنید
  • ساده زیستی  چه تأثیری  در زندگی دارد
  • یکی از چهره های  موفّقی را که می شناسید  توصیف کنید
  • دیدن برنامه  های تلویزیون چه تأثیری  در زندگی دارد
  • دوست دارید برای مو فّقیّت های کلاسی چگونه  تشویقتان  کنند
  • پیشرفت های امروز در علوم و صنعت چه تأثیری در زندگی انسان داشته است
  • درس اخلاق نیکان را به صورت یک داستان بازآفرینی کنید.
  • به نظر شما  جهت جذّابیّت  کلاس انشا  چه فعّالیّت هایی لازم است
  • برای تقویت و تنوّع  درس املا چه راه کارهایی پیشنهاد می کنید
  • صادقانه بگویید ، رفتار شما  با خانواده  یا دوستانتان چگونه است
  • ریشه ی یکی از ضرب المثل  هایی را که به کار می برید بنویسید
  • بزرگ ترین بلاهای دوران ما
  • چگونه می توان از تاریخ عبرت گرفت
  • زندگی یک روز پدر
  • چراباید قدر فرصت ها را دانست
  • من و آغاز سال تحصیلی
  • خاطرات جبهه از زبان پدر
  • مشکلات  نوجوانان و جوانان
  • «مُد » آری یا نه
  • شانس
  • سرزمین من ایران
  • صرفه جویی در وقت چگونه
  • نقد و بررسی  یک  فیلم
  • مصاحبه ی خیالی با یک شاعر یا نویسنده
  • شکست و پیروزی
  • قدس قبله ی نخست
  • اجاره نشین ها
  • یک ضرب المثل  نوشته و سپس برای آن داستانی  بسازید
  • دانایی= توانایی
  • چه برنامه  ریزی  برای آینده دارید
  • مضّرات  دخانیات  برای فرد و جامعه
  • چند  نکته و تجربه ی خانه داری
  • درخت کاری و حفاظت از محیط زیست
  • زندگی یک جانور
  • بزرگ ترین درسی که در زندگی خود فرا گرفتم
  • شب یلدا
  • چهارشنبه سوری
  • رمضان
  • مصاحبه با یک ریش سفید
  • چه شغل هایی در  گذشته رواج داشته است
  • فکرمی کنید درآینده ی دور یانزدیک چه چیزهایی اختراع خواهد شد
  • وقتی چشم هایم به ضریح  مطهّر امام رضا (ع) می افتد
  • فردا دیر است
  • می خواهم خودم باشم
  • به شیوه ی انسان نمایی  در باره ی «آب» انشایی بنویسید
  • بیان احساسات  طبیعت  در یک آتش سوزی (تخیّلی)
  • دوست دارید  به جای کدام  شخصیّت ادبی یا تاریخی  باشید  و چرا
  • اگر کفش های بالدار  می داشتید، به کجا ها  سفر می کردید
  • سفر به گذشته ، سفر به آینده
  • جادّه های پر پیچ و خم  زندگی  را در آیینه  ی فردا چگونه می بینید
  • سفر خیالی  به اعماق  زمین  یا به اوج آسمان ها
  • زمین سخاوتمند ، انسان بی تفاوت
  • دست هایم  را دوست دارم زیرا …
  • دلی پر درد ، امّا زبانی خاموش
  • و آن گاه که …
  • نامه های خط خطی
  • دردهای نیمه شب
  • گوشه ی اتاق
  • آخرین اشکها
  • گلهای رز
  • در امتداد جاده
  • چگونه بدون زیبایی جذاب باشیم
  • پیشنهادات جالبی برای زندگی

 

 

 

 

موضوع:باز گردانی حکایت دزد لباس و پسرش»

 

این انشاء در مورد باز گردانی نوشته عادی به ادبی است - مرجع بزرگ انشاء های زیبا

 

موضوع آزاد - انشاء موضوع ازاد

 

 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

انشا اول درباره مادر

سرم را نه ظلم می تواند خم کند، نه ترس و نه مرگ” سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادر عزیزم.

مادرم ای کسی که از راحتی و آسایش خود بریده ای و آن را در جهت بزرگ کردن من داده ای! ای کسی که وجود مقدست برایم همه چیز است، دوستت دارم.

مادر گوهری گرانبها، زیبا و مقدس است.

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه ی چادر مادرم خوش بود اکنون بزرگ شده ام و مادرم را می خواهم نه برای گرفتن گوشه ی چادر مادرم، می خواهم باران ابرهای تیره ی خودم را پاک کنم نه برای این که دلم خوش شود که می دانم نمی شود شاید دلم کمی با بوی خوش چادر مادرم آرام بگیرد.

حال نوجوانم و درس می خوانم اما وقتی پیر شوم، مطمئنم تمام زندگی ام درد خواهد کرد و به جوش و خروش خواهد افتاد زیرا دلم نوازش و نسیم دست های نورانی و معطر مادرم را می خواهد.

مادر موجود عجیبی ست… می دانید چرا؟ روزی پیش مادرم رفتم و گفتم: مامان یه چیزی بگم منو دعوا نمیکنی؟ او گفت: چی پسرم؟؟ گفتم: دوچرخه ام را شکسته ام. او با چهره ای خندان اما دست های خروشان به پاهایم ضربه زد.

اما به خدا قسم حدودا بعد از 5 دقیقه کنارم آمد و مرا بغل کرد و من در دریای محبت مادرم غرق شدم.

او به من گفت: پسرم می دانی چرا تورا زدم؟ گفتم حتما به خاطر شکستن دوچرخه. او گفت: نه پسرم!! چون تورا خیلی دوست دارم و قلبم برای افتادن یک تار مویت تند تند می تپد و دلم از آسیب رسیدن به تو خود را به قفسه ی بدنم می زند.

من منظور مادرم را الان می فهمم.

من وقتی که شب ها می خوابم مادرم دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا وقتی گهواره را تکان می دهد عرش خدا به لرزه در می آید و فرشتگان سکوت می کنند تا زیباترین نغمه ی نوازش را بشنوند.

مادرم من چشم به راه لبخند پر غرور و درخشان تو هستم،

لبخندی که هر گرهی را باز می کند. برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم! اما بعد از طوفان های کودکی، این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

نبودن تو، فقط نبودن تو نیست؛ نبودن خیلی چیزهاست: کلاه روی سرمان نمی ماند،

پول در جیبمان دوام نمی آورد، نمک از نان و خنکی از آب می رود، ما بدون تو فقیر می شویم مادر.

دست پر مهر مادر، تنها دستی ست که اگر از دنیا، کوتاهم باشد، از تمام دست ها بلند تر است.

آدم ها وقتی کودک اند، می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند؛ اما پول ندارند…

وقتی بزرگ می شوند، پول دارند ولی وقت هدیه خریدن ندارند…

وقتی که پیر می شوند، پول دارند؛ وقت هم دارند؛ ولی دیگر مادر ندارند…

.

.

 

موضوع:باز گردانی حکایت دزد لباس و پسرش»

 

این انشاء در مورد باز گردانی نوشته عادی به ادبی است - مرجع بزرگ انشاء های زیبا

 

موضوع آزاد - انشاء موضوع ازاد

 

 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

.

انشا دوم درباره مادر

مادر كلمه است كه هر انسان آگاه به آن آشنايي كامل دارد. هر انسان از آوان طفوليت الي آخرين ساعت حيات خويش در فكر وانديشه اين گوهر زيبا وگرانبها مي باشد زمانيكه انسان پا به عرصه حيات و زندگي ميگذارد همين مادر است كه طفل خويش را با يك عالم مشكلات زنده گي تربيه وپرورش داده تا باشد مصدر خدمت براي خود وجامعه خويش گردد.

شب زنده داري هاي مادر در آوان طفوليت بخاطر صحت وسلامتي طفلش وباخبري از آن هزاران تكاليف جدي ديگر كه هر لحظه حيات طفل  را به مخاطره مي اندازد يكي از اعمالي به حساب ميرود كه هر انسان دارداي ضمير روشن ولو هر قدر مصدر خدمت براي مادر خويش گردد بازهم ناچيز خواهد بود. و آرزوي هميشه گي مادر باخبري از طفلش است .

مادر مقدس ترين موجود روي زمين به شمار رفته و مادر زيبا ترين وگرانبها ترين هديه الهي است كه براي هركس به ارمغان آورده است. وهر لحظه اطاعت وعبادت اين موجود پاك ومقدس هر انسان روشنفكر لازم مي باشد و هركس اگر خواهان كسب رضاي خداوند متعال(ج) باشد با يد به بهترين صورت اطاعت واحترام مادر را داشته باشد.  تلخ ترين لحظه عمر، لحظه مرگ مادر است و آغوش مادر گرم ترين جاي براي زيستن است.

مادر نه بلكه پسر خودرا نه ماه در شكم خود حمل ميكند بلكه بيخوابي هاي مادر كه برطفلش ميكشد اصلاً جبران نميشود. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد كه اگر من مادر خودرا به آغوش خود گرفته هفتاد دور خانه خدارا طواف كنم باز هم ناچيز خواهد يك شب بيخوابي مادر جبران نميشود، يعني زحمات كه مادر بر اولاد خويش ميكشد جبران ناپذير است.  ومادر تمام زنده گي اش را فداي اولاد خويش ميكند تا يك اولاد هاي خوب وبا تربيه تحويل به جامعه بدهد، زيرا كه چه خوش گفته اند كه:  بهشت زير پاي مادران است. پس بر ما لازم است تا هميشه به اين گوهر زيبا ومقدس احترام داشته و عملي را انجام ندهيم كه باعث رنجش ايشان گردد. پس ما چرا به پدر ومادر خود احترام نكنيم؟ ما چرا تابع امر مادر يا از سخن هاي مادر بي اطاعتي كنيم؟    پس جوانان وخواننده گان محترم اميدوام هميشه مصدر خدمت براي مادر وجامعه خود باشيد واميدوارم كه نظر تان را در اين مورد بيا نماييد پس جوانان عزيز تا بع امر مادر تان باشيد تا بهشت نصيب تان شود.    ويك چيز ديگر را كه ياد آور شوم   جوانان وعزيزان كه به پدر ومادر خود احترام نمي كند ويا تابع امر مادر خود نمي باشد و يا از امر مادر بي اطاعتي ميكند دليلش چيست؟  اميد وارم كه دليلش را بگويد كه چرا بي اطاعتي ميكند. مادر ای کسی که راحتی و آسایش خود را برای بزرگ کردن من فدا نمودی ای وجود مقدسی که شبها بی خوابی …

 

انشا اول درباره پدر

بابا سلام

امروز می خواهم برایت نامه ای را انشا کنم و حرفهای تمام این سال ها را که به تو نگفته ام بگویم .

در آغاز باید بگویم کلمه پدر دست و زبانم را می بندد برای نوشتن  ، پس ……

با به نام خداهای آغازین تمام انشاهای دنیا من دلم می خواهد تو را بنویسم

و بگویم تورا بیشتر از رستم شاهنامه که شجاع ، دلیر، قوی ومرد بود دوست می دارم ودلم می خواهد مثل سهراب خنجر عشق تو مرا از پای درآورد .

بابا سلام

صاف و ساده وکودکانه برایت بگویم ،از تمام روزهای با تو و بی تو …….

و شرمنده اگر بگویم هنوز روزهای باتورا نفهمیدم .

فکر روزهای بی تو پیشکش .

از آن روز که خدا خواست تو باغبان باغچه ی کوچکی باشی به نام خانواده تا امروز که هر فرزندت یک خانواده اند  چه موهایت خزان پیری گرفته وسپید شده .

شرمنده شدم وقتی فهمیدم ، علم شناخت تورا هنوز نه آموختم و قدر ثروتی چون تورا هنوز ندانستم دلم می گیرد .

دلم می گیرد که گام  های نخست آموختن تو بودی ومن نفهمیدم سال به  سال کتاب های نو و باز از نو نوشتن بابا…. و چه دیر …..

که  ، بابا آب داد  ها    و    بابا نان داد   ها ی آن زمان درس شناخت تو بود .

و باز ما گول آموختن الفبا را خوردیم و از تو غافل شدیم  و دوباره باز کتاب با زبانی دیگر خواست به ما بفهماند گفت: آن مرد در باران آمد باز نفهمیدیم آن مرد بارانی آن روزها وسالها تویی ، و مرد نام دیگر توست .

دروغ چرا فکر می کنم خیلی دیر تو را فهمیدم خیلی دیرتر از آنچه که فکرش را بکنی .

برایت بزرگانه بگویم :

تو منتها علیه یک عشق ، تو سرآغاز زندگی و رگ حیات بخش وجودی من  ، تو روح زندگی تو سرچشمه زلال مهربانی تو بخشنده بی منت تو پیر روزهای جوانی وکار تومرد خستگی ناپذیر سختیها تو شاه کلید طلایی قفل هاسخت روزهای گذشته و سالهای پیش رو تو آهنگ لالایی روز های کودکی  تو سر آغاز یکی بود یکی نبود های قصه که بودنت قصه غصه را می برد از دل کوچکمان و اگر نبودی غصه تمام قصه هارا به کاممان تلخ می نمود .

هنوز پژواک صدای قدمهای خسته ات در گوشم زمزمه بهترین آهنگ هاست .

تورا باتمام وجود دوست می دارم ودلم برای بهترین جای دنیا که آغوش گرمت است ، دلتنگ شده .

.

.

.

انشا دوم درباره پدر

بابا يعني غصه ، بابا يعني  غم ، بابا يعني درد ، بابا يعني خستگي ، بابا يعني تلاش ، بابا يعني كارمند ، بابا يعني مستاجر ، خلاصه اينكه بابا جواني داد و پيري گرفت پس بابا يعني تنگي نفس بابا يعني لرزش دست و پا بابا يعني سنگيني گوش بابا يعني عصا و عينك بابا يعني اه و ناله بابا يعني نقطه شروع و پايان زندگي و شايد بابا يعني من و تو پس بيائيد از امروز براي بابا هايي كه مثل باباي من است دعا كنيم تا خدا زودتر از او راضي شود و او را پيش خودش به بهشت ببرد زيرا او ديگر از نگهباني جهنم خسته شده و از زندگي و از نفس كسيدن بيزار است او ديگر توان كار ندارد قدرت (نه) گفتن را ندارد او خسته است او شكسته است او از ديروز پشيمان است او فردا را نمي خواهد فردايي كه مثل ديروز بوده فردايي كه بايد فرداي من باشد و من پا جاي پاي او بگذارم بجنگم مبارزه كنم تلاش كنم به خاطر هيچ باباي من بازنده بود بازنده اين جدول مارپيچ و هزار توي زندگي او براي شطرنج هروز يك حركت كم داشت و هر وقت به پايان بازي و روز هاي اخر ماه مي رسيد انچه را در بازي هاي ديروز برده بود به حريف مقابلـش يعني صاحبخانه ي جديدمان بود مي باخت و اينجا بود كه باز مات ميشد و ساعتها به نقطه اي خيره مي ماند و ان نقطه چيزي نبود جز اينده ي من مثل گذشته ي خودش پس ما از موضوع انشا امروز نتيجه ميگيريم  كه بابا يعني عقده يعني حسرت يعني كار يعني كسي كه چشم به فردا هاي دور و دراز ارزو دوخته و اين ارزو ها چيزي نيست جز تلف كردن عمرش و شايد امروز كه من اين انشا را براي شما مي خوانم او هم پشت ميز كارش نشسته و درباره ي بابا هايي مي نويسد مثل خودش زيرا او با نوشتن يادداشتهاي روزانه ي خودش را ارام ميكند اجازه خانوم تموم شد.

.

.

.

انشا سوم درباره پدر

مقام پدر، مقام مشارکت فعال در تعیین سرنوشت جامعه است. اگر خیر و صلاحی نصیب امت و جامعه­ای می­­شود، به آن علت است که پدرانی در امر تربیت و صلاح نسل، تلاش­ هایی هدفدار انجام داده اند و نسلی شایسته و پاک پرورانده اند.

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته ‏ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردان ه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏ هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده‏ ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم. سایه‏ات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکت‏های غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می‏ریزد.
دلم می‏خواهد به یک‏باره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کنی، یادم می‏آید که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.

 

 

انشا اول درباره فداکاری و ایثار

فداکاری همان ایثار است.

ایثار یعنی ازخود گذشتگی و به دیگران بیش تر از خود اهمیت دادن.

ایثار انواع مختلفی دارد. اینکه انسان از نظر مالی به کسی کمک کند نوعی ایثار مال است

کسی که جان خود را برای اصلاح جامعه و در راه خدا از دست می دهد نوعی ایثار کرده است.

شهادت بالا ترین درجه ی ایثار است.

ما شهدای بسیار بسیار زیادی داشته ایم.

بعضی از آن ها به خاطر بمب، بمب شیمیایی، مین و نارنجک شهید شده اند.

بعضی از آن ها هم هنوز زنده اند ولی درد بسیار کشیده اند و هنوز هم همین طور است.

همه ی این شهدا ایثار کرده اند.

.

.

.

انشا دوم درباره فداکاری و ایثار

معلمی از دانش آموزان خواست که خاطره ای درباره فداکاری فداکاری بیان کنند یکی از بچه هادستش رابلند کرد وماجرای جالبی تعریف کرد.

یک روز زن وشوهر جوانی که هردوزیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتندآنان وقتی بالای تپه رسیدندودرجا میخکوب شدند یک ببر بزرگ جلوی زن وشوهر ایستاد وبه آنها خیره شده بود.شوهر تفنگ شکاری به همراه نداشت دیگر راهی برای فرار نبود رنگ صورت زن وشوهر پریده بودودر مقابل ببر نیز جرات کوچکترین حرکتی را نداشتند .ببر آرام به طرف آنها حرکت کرد وهمان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد وهمسرش راتنها گذاشت ببر فوری به سمت شوهردوید وچنددقیقه بعد صدای ضجه های مرد جوان به گوش رسید

داستان که به اینجا رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد راوی از دانش آموزان پرسید آیا میدانید مرد درآخرین لحظات زندگی چه فریادمیزد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که اورا تنها گذاشته است

راوی جواب دادنه!آخرین حرف مرد این بود که عزیزم تو بهترین مونسم بودی از پسرمان خوب محافظت کن به او بگو پدرت عاشقت بود.

قطره های بلورین اشک صورت راوی را خیس کرد و او ادامه داد همه زیست شناسان میدانند که ببر فقط به کسی حمله میکند که حرکتی انجام داده یا فرار کند درآن لحظه وحشتناک پدرم با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واین فداکاری پدرم بی ریاترین وصادقانه ترین نوع بیان عشقش به من ومادرم بود…

.

.

.

انشا سوم درباره فداکاری و ایثار

دکتری به خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی ما نیاید.
آن جوان به فکر فرو رفت و نزد یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت : در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگیمان را تامین کند، در خانه های مردم رخت و لباس می شست. حالا دختری که خیلی دوستش دارم، شرط کرده است که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است.این موضوع مرا خجالت زده کرده و بر سر دوراهی مانده ام، به نظرتان چکار کنم. استاد به او گفت : از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دستان مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و به تو می گویم چکار کنی. جوان به منزل رفت و با حوصله دستان مادرش را در دست گرفت که بشوید ولی ناخواداگاه اشک بر روی گونه هایش سرازیر شد زیرا اولین بار بود که دستان مادرش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تماما تاول زده و ترک برداشته بودند، را دید. طوری که وقتی آب را روی دستان مادر میریخت از درد به لرز میفتاد. پس از شستن دستان مادرش نتوانست تا فردا صبر کند و همان موقع به استاد خود زنگ زد و گفت : ممنونم که راه درست را به من نشان دادید. من مادرم را به امروزم نمیفروشم چون اون زندگیش را برای آینده من تباه کرده است.

 

 

 

موضوع:باز گردانی حکایت دزد لباس و پسرش»

 

این انشاء در مورد باز گردانی نوشته عادی به ادبی است - مرجع بزرگ انشاء های زیبا

 

موضوع آزاد - انشاء موضوع ازاد

 

 

جهت دانلود پک انشاء های نایاب و زیبا کلیک کنید

 

پک صدها انشاء زیبا کلیک کنید

 

توجه شما را به 7 محصول پر مخاطبی که همراهان وبسایت ما از انها استقبال کردند جلب میکنیم :


1-بسته تحقیقی و اموزش درمان زودانزالی مخصوص اقایان بشتابید ( کلیک کنید )


2-اموزش چگونه همه را عاشق خود کنیم ( جهت مشاهده کلیک کنید )


3-اموزش درامد میلیونی از تلگرام بشتابید ( جهت مشاهده کلیک کنید )


4-بزرگ ترین بسته دعاهای بخت گشا - ازدواج - رزق و روزی


5-بزرگ ترین بسته علوم غریبه و باستان شناسی و دفینه یابی و گنج یابی

6-اموزش کسب درامد اینترنتی ( بسیار جامع ) با کار در خانه میلیاردر شوید


7-مجموعه بزرگ اموزش رانندگی و سوالات ایین نامه


.