خروشید و جوشید و بر کند خاک ..... ز سُمّش زمین شد همه ، چاک چاک
رخش شیهه کشید و خشم گین شد و به نشانه یورش سم خود را بر زمین کوبید به گونه ای که زمین زیر پایش کنده شد .
بزد تیغو بینداخت از بر، سرش ...... فرو ریخت چونرود، خون از برش
رستم سر اژدها را از تنش جدا کرد و خون مانند رود از تن اژدها جاری شد
بینداخت چون باد ، خَمِّ کمند .........سر جادو آورد ناگه به بند
رستم کمند ( طناب حلقه شده ) را با سرعت به سمت جادوگر انداخت و اورا اسیر کرد .
میانش به خنجر به دونیم کرد ...... دل جادوان زو پر از بیم کرد .
رستم از کمر جادوگر را به دونیم کرد و با این کار خود جادوگران دیگر را پر از وحشت کرد .
چو رستم بدیدش بر انگیخت اسب ..... بدو تاخت مانند آذر گُشسب
هنگامی که رستم اورا دید اسبش را با سرعت به سوی او تازاند
سر و گوش بگرفت و یالش دلیر ....... سر از تن بکندش به کردار شیر
رستم شجاعانه سر و گوش و یالش را گرفت و مانند شیر با شجاعت سرش را از تنش جدا کرد .
زبهر نیایش ، سر و تن بشست ....... یکی پاکی جای پرستش بجست
برای عبادت سر و تن خودرا شست و به دنبال جایی پاک و تمیز برای این کار گشت .
از آن پس نهاد از بر خاک ، سر ............ چنین گفت : کای داورِ دادگر !
سپس سربر خاک سجده گذاشت و گفت ای پروردگار عادل
ز هر بد ، تویی بندگان را پناه ........... تو دادی مرا،گُردی و دستگاه
در برابر هربدی و آسیبی تو برای بندگان پناه هستی و تو هستی که به من زور پهلوانی و شکوه و عضمت دادی .
خود ارزیابی
1- منظور از عبارت زیر چیست
«از هفت خان گذشتن »
همانطور که رستم برای نجات دادن پادشاه ایران از دست دیوان سختی های زیادی 
را پشت سر گذاشت وقتی کسی کاری را با سختی و دشواری زیادی انجام دهد این 
عبارت را به کار می برند .
2- رستم در هفت خان چه مراحلی را پشت سر گذاشت .
1- نبرد رخش با شیر 2- گذر از بیابان و گرفتار شدن در آن 3- نبرد با اژدها
4- نبرد با جادوگران 5- نبرد با اولاد دیو 6- نبرد با ارژنگ دیو 7- نبرد با دیو سپید .
3- به نظر شما چه نیرویی باعث شد رستم بتواند هفت خان را با موفقیّت پشت سر بگذارد .
اعتقاد به خداوند و توکلبه او و نترسیدن از مشکلات پیش آمده
حکایت
ادب لقمان
لقمان را گفتند : ادب از که آمخوختی ؟
گفت : از بی ادبان ؛ هرچه از ایشان در نظرم ناپسند می آمد ، من از آن عمل ، دوری می کردم .
به لقمان گفتند: از چه کسی ادب یاد گرفتی ؟
لقمان گفت : بی ادبان ؛ هر کاری که آن ها انجام می داند و در نظر من ناپسند و بد میآمد از آن دوری می کردم .
به نظر شما چگونه می توان از بی ادبان ، ادب آموخت .
اگر انسان بدی ها و کار های ناپسند دیگران که می بیند بشناسد و از انجام آن ها دوری کند به ادب بیشتری دست خواهد یافت
تمارین فارسی درس چهارم